مرتضى مطهرى

351

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> نقل مىكنند كه من در كتاب احمد امين خواندم و ديدم اين داستان خيلى خوب با اين حديث منطبق است . داستان اين است كه ابوحنيفه ( كه مردى فقيه بوده است و در كار خودش صاحبنظر بوده است و البته فتواهاى عجيب و غريب هم زياد دارد ) روى يك مسأله‌اى فتوايى داده بود ؛ سليمان اعمش ( كه يك محدّث و راوى حديث است ) به او رسيد و گفت چرا تو چنين فتوايى دادى ؟ گفت به دليل فلان روايتى كه تو روايت كردى . وقتى روايت را براى او خواند و معنى آن را بيان كرد گفت درست است . بعد يك ايراد ديگرى به او گرفت و گفت اين را چرا فتوا دادى ؟ ابو حنيفه گفت اين را هم به دليل فلان روايتى كه تو خودت روايت كردى و بعد ثابت كرد كه درست است . آن وقت اعمش در اينجا جملهء خيلى خوبى گفت ، گفت : « انتم الاطباء و نحن الصّيادلة » يعنى مثل شما فقها مثل اطبا و مثل ما مثل دارو فروشهاست . گفت ما مثل داروساز و داروفروش هستيم و شما مثل طبيب هستيد . به هر حال اين مسأله هست و گاهى هم خواهند گفت : « على رغم مساعى مترجم . . . » . - آقاى « ب » در جايى گفته‌اند كه من مسؤول بىسوادى خوانندگان نيستم ؛ حالا بايد بگويند مسؤول باسوادى خوانندگان هم نيستم ، چون اين به مسألهء با سواد بودن خوانندگان مربوط مىشود .